Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

پسافو ها ي ادبي و داشتن و نداشتن ها

 

سخنرانی در اتاق فرهنگ گفتگو(تاریخ شنبه 17 ژوئن 2006)

  

 

      سارا مویدی

   sara_moayedi@yahoo.com

 

 

 تاریخ بسیار بباید تا اندکی ادبیات بزاید
                 
 هنری جیمز
 
ما در کجای جهان ایستاده ایم ؟ ما در کجای جهان و در چه معبری سیر می کنیم ؟ آیا این گذرگاه ترسیم شده در پیش روی ما از جاده ای که خود آغازش کرده ایم به اینجا رسیده است؟
به راستی امروزه در بررسی ادبیات ایران به چه موارد و نواقصی برخورد می کنیم ؟ این ندای روح سرکش بشری – ادبیات –نتیجه ی کدام اندیشه های نوگرایان و یا سنت گرایانی است که چنین فرزند معیوبی را به دست داده است ؟
نقطه ی خالی این جریان در کجاست؟ به راستی برای ترمیم این روند ناقص و سردرگم چه باید کرد و نقد راستین ادبی در این میان چه نقشی را می تواند بازی کند؟
همه ی این سوالات و شاید بسیاری دیگر از اینگونه پرسش ها در جریان بررسی ادبیات یک ملت بسیار بنیادین و دارای اهمیت بسزایی است چراکه در نقد و بررسی یک وضعیت و یک جریان , چرایی و چگونگی شکل گیری وضعیت پیش روی را باید شناخت !
وضعیت ادبیات ایران را می توان از چندین زاویه مورد بررسی قرار داد . در این مجال هیچ کس قصد نسخه پیچیدن و تعیین قواعد خاصی ندارد . چرا که ادبیات یعنی پرواز کردن در اوج . و گشاده کردن بال هایی به وسعتی که نامحدود است . اما چه چیزی این پرواز ها را معیوب و نارسا برجا می گذارد؟ کدام قواعد و مرز و حشو و زوائد است که که حرکت های بنیادین را دچار تزلزل , اضطراب و گمراهی می کند؟
عارضه ی خود سانسوری چرا و چگونه جامعه ی ادبی ایران را مسلول کرده است ؟ چرا جامعه ی ادبی ایران تولید سبک های ادبی را قبل از اثر تخمین می زند, بوجود می آورد , نسخه می پیچد و به دور می اندازد و نویسندگان جوان را هراسان می کند ؟!
وضعیت محافل ادبی در ایران به راستی چگونه است ؟
آیا محفل گرایی ها و وجود پسافو (1) های ادبی خود این وضعیت را دچار سردرگمی بیشتر نکرده است ؟
وظیفه ی یک شاعر چیست ؟ یک منتقد ادبی چگونه و با چه معیاری و چه تئوری هایی یک اثر ادبی را می بایست تجزیه و تحلیل کند و از چندین زاویه به اثر بنگرد؟
اینها سوالاتی است که پاسخشان وضعیت کنونی جامعه ی ادبی ایران را روشن می کند و می توان حال این فرزتد مسلول را دریافت!
در ادبیات که با روح و روان و خواست انسان ها سروکار دارد و به زعم ارسطو تجسم رنج و محنت است , جوهره ی یک ملت نمود می یابد . جوهر ه ای که برای میزان کردن آن با هیچ دستگاه اندازه گیری نمی توان آن را سنجید . اما نمود و تجسم این جوهره خود صورتی را پدید می آورد که این صورت سبک و قالبی را برای اظهار وجود خویش انتخاب کرده که با بکارگیری ابزاری قدرتمند چون زبان موجب تولد ژانرهای هنری می گردد. حال این زبان هرچقدر قدرتمند تر , بی باک تر سلطه ناپذیرتر باشد , به جوهره ی هنری خود نزدیک تر است .
بررسی ظرفیت های زبان و کشف مجهول های زبانی از ابتدایی ترین و مهم ترین بخش ادبیات یک ملت محسوب می گردد که با هرگونه نقد مشکوک و سانسورهای مغرضانه لطمه ای جبران ناپذیر برپیکره ی ادبیات و جریان های در حال تکوینی را که میراث یک نسل و ملت است، خواهد زد .
به راستی نقش ما در این جریان چیست ؟ نویسندگان و منتقدین ما تا چه پایه تلاش خود را در بهبودی و ترمیم جریان های جوانی می کنند که جزء سرمایه معنوی ما محسوب می گردند ؟ رسانه ها چه روشی را در بازتاب اندیشه ها در پیش گرفته اند و به کشف آن ها می پردازند و سیستم آموزشی ما تا چه میزان در استفاده از اثرهای راستین ادبی بیطرفانه قضاوت می کنند و به نسل های بعد انتقال می دهند؟
بنا به گفته ی زنده یاد محمد مختاری : چامعه ی ما که هنوز در بسیاری از زمینه های زندگی اجتماعی و در مقایسه با دستاوردهای جهانی در این زمینه ها دوران کودکی ذهن را می گذراند , طبعا نسبت به گرایش های انسانی در جامعه های مترقی نیز عقب مانده است " (2)

اگر کمی این نکته ی مهمی را که زنده یاد مختاری عنوان کرده مورد بررسی قرار بدهیم به نکته ی قابل اهمیتی می رسیم و آن اینکه پیوستن به اندیشه ی جهانشمولی یعنی انسان گرایی و دگردوستی و پرداختن به مسائل انسانی است . پرداختن به مسائل انسانی هنوز در جامعه ی ما کمرنگ است. چراکه هنوز ما به اصل انسانی و حذف تفاوت های بین مرد و زن نرسیده ایم و این اصل یکی از بدیهیات نگاهی انسان گرا به همه ی هستی است .
موضع گیری های اغلب ما به همان عدم دریافت درست از جهانشمول بودن که اصل اولیه ی مدرنیسم است, می باشد و این مسئله اساسا با دیدگاه سنتی متفاوت است.
در اینجا بحث بر سر ادبیات عامه پسند نیست , چراکه ادبیات عامه پسند بحثی تبارشناسانه را طلب می کند که از زوایه ی دیگر باید با آن روبرو شد.
آنچه که مهم هست جریان های دوگانه ای است که از سویی در برابر تغییر و و تجدید نظر در ادبیات از خود واکنش نشان داده و با دیدی اینتیمسی Intimsime به مسائل نگاه می کند.
نادیده انگاشتن بخشی از ادبیات و پرداختن به بخشی دیگر و تاکید بر تئوری های از پیش تعیین شده نه تنها جریان روشن ادبیات را درهم پیچیده و بغرنج می کند بلکه نویسندگان جوان را برای اینکه دچار این درگیری نگردیده به سمتی می کشاند که به پیچیده گویی و عدم درک حضور دیگری معطوف می کند.
دیدگاه دومی که با نگاهی بسیار پیشرو مصرف کننده ی تئوری هایی است که هنوز هیچ سنخیتی با وضعیت ادبیات کنونی نداشته و اثر را قبل از زایش به نقد می کشد یعنی قبل از ظهور و خلق اثر , تئوری های از پیش تعیین شده ای برای به نقد کشیدن اثر وجود دارد . و آیا خود این نقد نیاز به نقد ندارد؟
برای پرداختن به وضعیت کنونی ادبیات امروز ایران چه در حوزه شعر و چه در حوزه ی ادبیات داستانی و نقد باید به پیشینه ی تحول تاریخی ادبیات ایران نگاه کرده و عواملی را که در دوره ی شکوفایی ادبیات معاصر ایران نقش مهم و بسزایی داشته اند به میان آورده و وضعیت و جایگاه آن عوامل سازنده را با امروز مقایسه کرد.

اما چرا حس نیاز به بررسی کنونی ادبیات ایران کماکان ادامه دارد؟
آیا به راستی ادبیات ایران دچار بحران مخاطب است؟آیا به راستی مخاطب خواسته ی خود را در برابر پیشنهادات ارائه شده از سوی نویسنده پیدا می کند؟
آیا همه ی جریان ها و حرکت های ادبی یک سو و در سمتی یکپارچه حرکت می کند؟ و آیا نیاز به یکپارچگی هست؟
اگر به دوره ی شکوفایی ادبیات معاصر در سال های 40 و 50 نگاهی کنیم عوامل متعددی را در شکل گیری آن موثر می دانیم . از سویی جریان سازی های آن زمان بر عهده ی محافل ادبی بود و در کنار آن مطبوعات تخصصی که خود نویسنگان در آن زمان آن ها را اداره می کردند به رشد اندیشه های نو و خلق آثار کمک می کرد.
این دو عامل مهم اما متاسفانه در حال حاضر کارکرد خود را از دست داده است . بیشتر مجلات با گرایش های سیاسی و به فراخور آن گام بر میدارند. و محفل ها به سمت دیگری می روند .
اما همه ی این ها به این معنا نیست که ادبیات ایران در بحران و سرخوردگی به سر می برد .
ادبیات ایران هنوز به حرکت خود ادامه می دهد و هنوز دارد پوست می اندازد اما تنها توانسته است در محدوده ی جغرافیایی خود اگر حرفی برای گفتن دارد , زده باشد.
تعامل دوجانبه ی ادبیات يك ملت با ديگر ملت ها نشان دهنده ي ادبيات موفق و زنده است كه در بررسي وضعيت ادبیات ایران جای آن بسیار خالی است .
و از سویی محدودیت ظرفیت زبان پارسی از نظر محدوده ی جغرافیایی در مقایسه با ديگر زبان کشورهايي چون آمریکای لاتین نیاز به وجود مترجمین دلسوز در معرفی آثار نویسندگان ایرانی را در عر صه ی جهانی شدن ادبیات ایران بایسته می داند. اما چرا نیاز به جهانی شدن است؟

این مقوله بسیار به بحثی تخصصی نیاز دارد که تنها به این مهم اشاره می توان كرد که ادبیات زنده ی جهان اثرگذار و اثر پذیر است چرا که اگر ادبیاتی تنها به درون خود رجوع کند , خواهد پوسید و نیاز به تنفس در فضایی نامحدودتر دارد .

 سوال دیگری که در اینجا مطرح می شود این است که آیا ادبیات ایران در داخل کشور پاسخگوی نیاز جامعه ی خود هست که بخواهد به جهانشمول شدن هم بیاندیشد؟
در واقع برای ادبیات امروز ایران نباید به دنبال مخاطب گشت و نباید قید و بندهایی غیر اصولی را برای نشر آثار درنظر گرفت . اگر ادبیات با بحران مخاطب روبروست تنها به دلیل ضعیف بودن آثار ادبی نیست به این دلیل نیز می باشد که امروزه در کنار ادبیات ، سایر رسانه ها ی دیگری وجود دارند که برای انسان امروزی دارای جذابیت بیشتری هستند . پس از رواج سینما در جهان همه ی هنرها نیمی از مخاطب خود را از دست دادند .و این مسئله یک مسئله جهانی بود و تنها ادبیات ایران را تحت الشعاع خود قرار نداد.
در کنار همه ی این مسائل حوادث و دوران های تاریخی که در 30 سال اخیر در ایران بوجود آمد و بسیاری از حرکت های اجتماعی و سیاسی را دگرگون کرد و به خصوص در زمان جنگ بسیاری از حرکت ها متوقف شدند.
جامعه ایران پس از پیروزی انقلاب هنوز برای بازنگری دوباره به خود آماده نشده بود که درگیر جنگ شد و شوکی پس از شوک دیگر همه چیز را دگرگون ساخت.
پس از دوران جنگ است که ما شاهد تالیف آثاری هستیم که به مرور نویسندگان جوانی از نسل دیگر وارد جریان سازی ها می شوند. اینجاست که همه چیز می خواهد از اول همه چیز را بسازد . نویسندگان پیشین نیز چون دچار سرخوردگی های سیاسی شده اند کمتر در محافل و یا محافلی که جوان ها در آن حضور دارند , شرکت می کنند.
در کنار آن محافلی با رنگ و بوی سیاسی نیز ظاهر می شوند که به نوعی به دولت وابسته اند و طیف خاصی را به دور خود جمع می کنند و اینجاست که نوسنت گرایان در برابر جریان های ادبیات پیشرو می ایستند و همه ی امکانات را برای خود قبضه کرده و اگر تریبونی هست لاجرم برای آنان است .
کانون نویسندگان هم که از درون از سویی دچار مشکلات شده است و از سویی دیگر گرایش های سیاسی نیز مانع حرکت دوباره آن می شود.
و از سوی دیگر سانتیمانتالیسم ادبی نیز جایش بسیار خالیست که آن هم برای عرض اندام کردن راهی را برای خود باز می کند .
و در نتيجه سیل کتاب های ادبی- بیشتر شعر- وارد بازار کتاب می شود . و ما را دچار عارضه ی داشتن و نداشتن می کند. و در اینجاست که برای این مقوله نیز تدابیری بدتر از صورت مسئله درنظر می گیرند و متاسفانه بسیاری از اساتید حوزه ی ادبیات ایران بر این مقوله دست گذاشته و خواهان ایجاد ممیزی های هرچند کارشناسانه برای بازار نشر شده اند . اما به زعم من این ممیزی ها روی بسیار زشت ادبیات است و برای حل مسئله باید نسخه ی واقعی را در جای دیگر یافت.
مثالی می زنم " روزی شاملو در دفتر مجله ی خوشه با دوستانش نشسته بود و داشت آثار رسیده را بررسی می کرد . شاملو شعری را از کشو میز درآورد و گفت : این شعر از طرف یک شاعر موفق کشور که یکی از دوستانم است به دستم رسیده اما این شعر اصلا به درد هیچ چیز نمی خورد " و بلافاصله آن را پاره کرد و داستانی را از پاکت درآورد و گفت: " این داستان از یک نویسنده در یکی از روستاهای دورافتاده ی کشور به دستم رسیده اما عجب داستانی است . این را چاپ می کنیم " .
ای کاش این تعهد در انتخاب اثر در نشریات دیگر کشور هم دیده می شد . اما متاسفانه رسانه ای چون مطبوعات در خدمت ادبیات ایران نیست و اگر هست انگشت شمارند .
آیا به راستی رسانه های امروز ایران بار مسئولیت حفظ ادبیات ناب ایران را بر دوش خود احساس می کنند ؟ کدامیک از مطبوعات ایران جدای از خطی مشی سیاسی معرف ادبیات جدی ایران است؟
کدامیک یک از مطبوعات ایران بدون دخالت دیدگاه کاریزمایی خود و تابو پرستی و جدای از اسم و رسم و سن وسال آثار نویسندگان را به چاپ می رساند ؟
در ادبيات لمروز ايران رابطه حرف اول را مي زند. وقتی شماره های متعدد این مجلات را ورق می زنیم جز نام عده ای خاص هیچ چیز نمی بینیم و وقتی آثار را مطالعه می کنیم متاسفانه بزرگی نام نویسنده هیچ تناسبی با اثر چاپ شده ندارد . پس یا این اوصاف مخاطب چگونه ارزیابی درستی از ادبیات کشور خود داشته باشد؟!
بزرگترین و مهم ترین تریبون ادبیات ناب و اندیشه های نوین مطبوعات و رسانه ها هستند ! رسانه ای که خود را مسئول ادبیات از پیش تعریف شده و محدود شده با درنظر گرفتن سیاست های فرهنگی می داند تنها ادبیات ناقصی را ترویج می کند که خواسته ی عده ای خاص است .
اگر مطبوعات وظیفه ی حود را به پرداختن به ادبیات ناب بداند , نویسندگانی که با ادا درآوردن به چاپ آثار خود پرداخته اند در این میان جایی نخواهند داشت و این حل مسئله است .
به زعم من گرچه این نکته را هم قبول دارم که زمان همه چیز را غربال کرده و آن آثاری را که وزنه ی سنگین تری دارند به جا می گذارد اما همین گذر زمان بسیار نویسندگان جریان ساز و مطرح را هم از دیده ها پنهان کرده است . کسانی چون تقی رفعت , شمس کسمایی , شمیم بهار و و و ...
کدام یک از مجلات تخصصی ما قابل قیاس با دنیای سخن آن زمان , خوشه و یا در حیطه ی طنز به پای توفیق می رسند؟ و اما مدیر مسئول و سردبیر این مجلات چه کسانی بودند ؟ پرویز ناتل خانلری , شاملو و حسن توفیق.

نبض حرکت های جسورانه و سرکش ادبیات جهان جوان ترین نویسندگان هستند ! اما نویسندگانی که تازه پای به عرصه ی ادبیات و یا هنر می گذارند با پشتوانه ی حضور پیشکسوتان این عرصه بايد هدایت شوند .
محافل ادبی به دست جوان هایی افتاده است که تب تئوری دارند و شعرهای خود را بر اساس تئوری خلق می کنند و درک درستی از تئوری های ادبی و آن هم تئوری های وارداتی ندارند. نقد را رد و یا قبول یک شاعر و یا نویسنده می دانند و پرخاشگری را جزء خصوصیت ذاتی یک منتقد ادبی . و خود را نظریه پرداز و جریان ساز نحله ای خاص اعلام می کنند.
به واقع بیشتر برای کسب جایگاه و رفع نقیصه ی داشتن تریبونی چون مطبوعات و رسانه درگیر محفل هایی می شوند که آنها را دچار سردرگمی , معناگریزی و تئوری زدگي می کند.
اين نكته نشان دهنده ي ايم است كه ما داراي تئوري هاي مستقل ادبي نيستيم و اين نياز را بر ما مسلم مي كند . سوال اين است آيا ادبيات ما همگام با ادبيات جهان گام مي گذلرد كه در نقد آن با تئوري هاي جهاني ان را بررسي كنيم ؟
این نکته را نباید فراموش کنیم که به راستی جوان های ما در محافل ادبی تنها مانده اند. و اگر خود برای حل نقد آثار خود و بهبود وضعیت ادبیات از تئوری هایی استفاده می کنند ودرگیر تئوری و بازی زبانی می شوند که شاید به رسیدن به زبانی تازه برسند , نبود بزرگان ادب در کنار آنها است و نبود تئوری های مستقل نقد ادبی که می بایست خیلی پیش از اینها از سوی بزرگان ادب ایران پیشنهاد داده می شد. گرچه ما در حوزه ی نقد ادبی بزرگانی چون محمد حقوقی عنایت سمیعی و مشیت علایی داشته ایم اما نظریه ی مستقلی که بتوان بر اساس آن به نقد آثار پرداخت وجود ندارد.

در اینجا عملکرد کانون نویسندگان ایران هم زیر سوال می رود . که جریان های ادبی نو را نه هدایت می کند و نه خود را مسئول اینگونه حرکت ها می داند . و سال هاست که دچار خاموشی شده است !

 دانشگاه ها و مراکز آموزشی، ادبیات تعریف شده و جناح بندی شده ای که بوی سیاست سرتاپایش را گرفته است ترویج می کنند . آموزش و دادن شناخت کافی در حوزه ی ادبیات معاصر و تخصصی کردن این رشته در زمینه های گوناگون جزء برنامه درسی این دانشگاه ها نیست . با این اوصاف چگونه ادبیات از یک مدل تعریف شده ی قراردادی صرف می تواند پا را فراتر گذاشته و به تعامل با سایر ادبیات جهان بپردازد؟
آیا درک جهان از ادبیات ایران درکی متقاعد کننده و درست است ؟ ادبیات معاصر ایران در کجای برنامه های درسی دانشگاهیان قرار گرفته و چه میزان روی آن برنامه ریزی شده است؟
آیا فارغ التحصیلان رشته های ادبیات پس از از فارغ التحصیل شدن می توانند هدایت کننده ی نسل تشنه و خواهنده ی دیگری باشند و یا تاویل درستی از ادبیات معاصر ایران ارائه کنند؟
نویسندگان جوانی که با سیستم آموزشی معیوب , نگاه کاریزمایی به شخصیت های ادبی و وجود خط قرمزها , و عدم دسترسی به تئوری های مستقل ادبی و وجود مافیای ادبی در رسانه و محافل روبرو هستند چگونه اثری را خلق کنند که ادبیات مستقل و ناب را برای ما به ارمغان آورد؟ و در نهایت انگشت نشانه به سوی جوانان نباشد؟!

در پایان 8 عامل اصلی که موجب کند کردن حرکت های ادبی در ایران و فاصله ی آن با ادبیات جهانی است را جمع بندی می کنم :

1 - مطبوعات وابسته و کمبود مطبوعات تخصصی ادبی
2- جوان گرایی در محافل ادبی و فاصله ی بین نسل قبل و بعد از انقلاب 57
3- ادبیات سفارشی و وجود مافیای ادبی
4- نبود مرکزی برای تقبل جبران خسارت وارده بر هنرمندان
4- نبود نظریه های مستقل ادبي در نقد آثار تالیف شده ی نویسندگان
5- برخورد دیدگاه های نوسنتی گرایان با دیدگاه های مدرن ادبی و استفاده از امکانات جامعه به صورت یک سویه
6- عارضه ی بیسوادی د