من قبل از اينكه دستور قتلم را صادر كنيد ، جيم مي شوم
سارا مویدی
بي مقدمه به شما مي گويم
در زندان دو چيز من را آزرده خاطر مي كرد ؛ يكي راه
رفتن مورچه ها و يكي هم سايه اي كه مدام جايش عوض مي
شد. اولين آستانه ي درك من رفتن يك فقره مورچه توي
چشمم بود كه همانجا فرو رفت و شروع به خرناسه كردن كرد
. آن روز ، از اول صبح تا نيمه هاي شب مدام پلك مي زدم
و انگشت توي چشمم فرو مي كردم اما مورچه ي مفقوده و
مغروقه همچنان خرناسه مي كرد.
دومين آستانه ي دركي كه برايم بطور حتم اتفاق افتاده
است پريدن سايه اي روي كف پاي راستم بود كه بين من و
سايه درگيري از نوع بسيار بسيار زشتش اتفاق افتاد .
غلبه كردن روي يك سايه آن هم سايه اي كه پاي آدم را
غصب كند بسيار دردناك است ، چراكه از اتفاق آن روز به
بعد من اصلا نتوانستم از آن پايم استفاده ي لازم ببرم
و مجبور شدم لي لي كنان طول سلولم را طي كرده و
كارهايم را انجام بدهم . پس از آن كه پاي سمت راستم و
چشم چپم از كار افتاد مدام جاي سايه تغيير مي كرد و
اينطور اتفاق افتاد كه دست راست و گوش چپم و همه ي
اعضاي بدنم را به تدريج از دست دادم و اين ماجرا دقيقا
از دوره ي سوم زنداني شدنم شروع شد .
دوره ي دوم زنداني شدن من
!
سه خط مانده به جوخه قرار اعدامم لغو مي شود و من را
به سلولم انتقال مي دهند. مي گويم از لطفي كه به من
نكرده ايد بسيار سپاسگزارم و اين مي شود كه كه با ته
تفنگ فكم را مي مالند و قضيه طوري بيخ پيدا مي كند كه
من را با سگك كمربندم اعدام كنند چون از قرار معلوم
سايه اي روي زبانم نيافتده بوده است !
در طول اين دو دوره ي زندگي من ، دوبار مردنم به سومين
بار و يا شايد چهارمين بار هم بكشد اما نكته ي مهمي كه
بايد به عرض برسانم اين است كه من دارم خودم را توي
خودم مي بينم و آنچه كه دارد توي من اتفاق مي افتد
براي همه بخصوص زندانبان و بقيه ي اعضاء محترم زندان
قابل ديدن شده است ! و حالا مشكل اساسي من اين است كه
خودم به خودم هم بنابراين اعتمادي ندارم. و اين ها همه
زير سر همين سايه اي است كه ...
دوره هيچم بيكار شدن
بيكار شدن به معناي كار از دست
دادن از سوي من نيست . در واقع بيكاري من تعطيل شدن من
است . از بالا تا پايين . (لبخندي كمرنگ) شايد اين
اولين باري است كه خودم را خدمتتان به تعطيل شدن خواهم
زد و اين منوط به اجازه با حضرت زندانبان بود . از
امروز كه پايان جلسه شان اعلام شد هيچ خوش ندارند كه
نه تنها روي من را ببينند بلكه به عرض بنده رسانده اند
كه يك فقره مورچه ي شكاري براي شكار كردن قرنيه ي من
استخدام كرده اند . و من حقشان را با در آوردن چشمم از
حدقه ، مي گذارم كف دستشان و منتظر يك فقره مورچه اي
كه به شكارم خواهد آمد ، مي نشينم .
ا
صل
ماجرا بدين قرار خواهد بود:
من اول به ديگ مردگي روان شدم ، بعد به كوري مبتلا
گرديدم و سوم براي جنازه ام مورچه ي آدم كش تربيت مي
كنند
Art & Culture
wwww.farhanggoftego.com
استفاده از مطالب با
اجازه کتبی از نویسنده بلامانع
است