Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

من قبل از اينكه دستور قتلم را صادر كنيد ، جيم مي شوم

 

 

سارا مویدی




بي مقدمه به شما مي گويم


در زندان دو چيز من را آزرده خاطر مي كرد ؛ يكي راه رفتن مورچه ها و يكي هم سايه اي كه مدام جايش عوض مي شد. اولين آستانه ي درك من رفتن يك فقره مورچه توي چشمم بود كه همانجا فرو رفت و شروع به خرناسه كردن كرد . آن روز ، از اول صبح تا نيمه هاي شب مدام پلك مي زدم و انگشت توي چشمم فرو مي كردم اما مورچه ي مفقوده و مغروقه همچنان خرناسه مي كرد.
دومين آستانه ي دركي كه برايم بطور حتم اتفاق افتاده است پريدن سايه اي روي كف پاي راستم بود كه بين من و سايه درگيري از نوع بسيار بسيار زشتش اتفاق افتاد . غلبه كردن روي يك سايه آن هم سايه اي كه پاي آدم را غصب كند بسيار دردناك است ، چراكه از اتفاق آن روز به بعد من اصلا نتوانستم از آن پايم استفاده ي لازم ببرم و مجبور شدم لي لي كنان طول سلولم را طي كرده و كارهايم را انجام بدهم . پس از آن كه پاي سمت راستم و چشم چپم از كار افتاد مدام جاي سايه تغيير مي كرد و اينطور اتفاق افتاد كه دست راست و گوش چپم و همه ي اعضاي بدنم را به تدريج از دست دادم و اين ماجرا دقيقا از دوره ي سوم زنداني شدنم شروع شد .


دوره ي دوم زنداني شدن من !


سه خط مانده به جوخه قرار اعدامم لغو مي شود و من را به سلولم انتقال مي دهند. مي گويم از لطفي كه به من نكرده ايد بسيار سپاسگزارم و اين مي شود كه كه با ته تفنگ فكم را مي مالند و قضيه طوري بيخ پيدا مي كند كه من را با سگك كمربندم اعدام كنند چون از قرار معلوم سايه اي روي زبانم نيافتده بوده است !
در طول اين دو دوره ي زندگي من ، دوبار مردنم به سومين بار و يا شايد چهارمين بار هم بكشد اما نكته ي مهمي كه بايد به عرض برسانم اين است كه من دارم خودم را توي خودم مي بينم و آنچه كه دارد توي من اتفاق مي افتد براي همه بخصوص زندانبان و بقيه ي اعضاء محترم زندان قابل ديدن شده است ! و حالا مشكل اساسي من اين است كه خودم به خودم هم بنابراين اعتمادي ندارم. و اين ها همه زير سر همين سايه اي است كه ...


دوره هيچم بيكار شدن


بيكار شدن به معناي كار از دست دادن از سوي من نيست . در واقع بيكاري من تعطيل شدن من است . از بالا تا پايين . (لبخندي كمرنگ) شايد اين اولين باري است كه خودم را خدمتتان به تعطيل شدن خواهم زد و اين منوط به اجازه با حضرت زندانبان بود . از امروز كه پايان جلسه شان اعلام شد هيچ خوش ندارند كه نه تنها روي من را ببينند بلكه به عرض بنده رسانده اند كه يك فقره مورچه ي شكاري براي شكار كردن قرنيه ي من استخدام كرده اند . و من حقشان را با در آوردن چشمم از حدقه ، مي گذارم كف دستشان و منتظر يك فقره مورچه اي كه به شكارم خواهد آمد ، مي نشينم .


ا
صل ماجرا بدين قرار خواهد بود:


من اول به ديگ مردگي روان شدم ، بعد به كوري مبتلا گرديدم و سوم براي جنازه ام مورچه ي آدم كش تربيت مي كنند
 

 

 

 

 

        

صفحه اول

 

 

    Art & Culture

wwww.farhanggoftego.com

استفاده از مطالب با  اجازه کتبی از نویسنده بلامانع است