Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

پس تو از کدام جهنمی آمده ای" ؟!

مصاحبه اي با هارولد پينتر
 


لورنس . ام . بنسكاي

برگردان : سارا مويدي

 

پیش درآمد:

هارولد پینتر هرگز فکز نمی کرد که نمایشنامه اتاق زندگی او را به سمت دیگری بکشاند. پسری که تحصیلات آکادمیکی نداشت و هرگز نتوانست در محیط مدرسه ی خود تاب بیاورد. و روح سرکش او موجب شد که در سن 16 سالگی مدرسه ی خود را ترک کند. اما همین پسر سرکش و ناراضی توانست در سن 27 سالگی یکی از بهترین کارهای خود را خلق کند و در سن 75 سالگی برنده ی جایزه ی نوبل شود .

مصاحبه ی پیش رو گفته های نویسنده ای است که در عین سادگی دست به کارهای پیچیده ای در عرصه ی نمایشنامه نویسی زده است.

 

از چه وقت کار نوشتن نمایشنامه را شروع کردید؟
اولین نمایشنامه ی من به نام اتاق بود که در سن 27 سالگی آن را نوشتم .آن زمان تنهاترین دانشگاه آموزش هنر تئاتر در کشور , دانشگاه بریستول بود و یکی از دوشتانم به نام هنری وولف در آن جا درس می خواند و این مجالی بود تا که دوستم , نمایشنامه مرا کارگدانی کند .
او از اولین کسان و قدیمی ترین دوستان من است که می دانست من می نویسم و استعداد من را در کار نمایشنامه نویسی کشف کرد.
نمایشنامه ی اتاق " اولین نوشته ی من بود و اولین کاری از من بود که کارگدانی شد. اما زمانی که هنری به من اعلام کرد که هفته آینده بازبینی متن است من به او گفتم : این مسخره است و این نوشته حداقل 6 ماه کار می خواهد ! اما او مرا مجبور کرد متن را در چهار روز تمام کنم.

آیا همیشه نوشتن برای شما آسان بود؟

خب من سال هاست که می نویسم و تا حالا هزاران شعر و قطعه های کوچک ادبی و نمایشنامه های کوتاه نوشته ام و در حدود دوجین از آن ها هم در مجلات چاپ شده اند. بعد از نوشتن اولین کارم که همان نمایشنامه ی " اتاق " بود, برای چند هفته دست به هیچ کاری نزدم و پس از شروع به نوشتن نمایشنامه ی " جشن تولد " کردم.

چه چیز موجب شد که شما دوباره و به سرعت شروع به نوشتن کنید؟

جریان و نیروی نوشتن نمایشنامه در من شروع شده بود- حس و شور نوشتن –
من به دیدن اجرای نمایش اتاق هم رفتم و آن یک تجربه ی غیر قابل وصف و جالبی بود.چراکه این اولین بار بود که اولین نوشته ی من به اجرا در می آمد و من هرگز تماشاگرانی را که در آنجا حضور داشتند , فراموش نمی کنم.
آن روز تنها کسانی که در آن جمع می شناختم , همسرم و چند تن از دوستانم بودند و هیچ کس هم نمی دانست که من نویسنده ی آن کار هستم. بنابراین گوشه ای نشستم و مثل یک تماشاگر آرام و ساکت کار را تماشا کردم. اما در ان لحظه نمی دانید چه حالی داشتم. می خواستم بالا بیاورم به طوری که وقتی کار اجرا تمام شد , بلافاصله سوار دوچرخه شدم و فرار کردم.

برخورد تماشاگران با نوشته ی شما چگونه بود؟
من از سوی دانشگاه مورد تشویق قرار گرفتم . به هر حال لین دلیلی برای ادامه کارم نبود. اما تجربه ی بدی هم نبود.برخورد من در اجرای اولین کارمن به خاطر مخالفت و یا موافقت تماشاگران با کار نبود . این اضطراب و تضادی بود که در من ایجاد شده بود.
ترجیح می دهم تماشاگران با من و کارم مخالفت کنند و تعداد آن ها هم زیاد × در واقع تماشاگران غیر قابل پیش بینی هستند و این اشتباه است برای دامه کارم به آن زیاد اهمیت بدهم. آن چه که مهم و روشن است , بیان صریح آن چیزهایی است که می خواهی با خلق کارهایت ابراز کنی !

آیا فکر نمی کنید که این هنری وولف بود که در شما انگیزه ی نوشتن نمایشنامه را ایجاد کرد؟
بله . من فکر می کنم که دلیل نوشتن نمایشنامه ی "اتاق" دوستم هنری بود. من در آن زمان باید خیلی سریع ماجرا را می نوشتم و او اولین ماشه را کشید. اما نمایشنامه ی "تولد" مدت های طولانی بود که در حافظه ام دور می خورد. من مدت ها بر روی شخصیت زن نمایشنامه " مگ " فکر کرده بودم.- چیزی حدود سه سال – تا اینکه آن را نوشتم.

چرا شما در این نمایشنامه تنها یک شخصیت را عرضه کردید؟
من مجبور بودم – مجبور شدم- !
چرا که چیزی را به طور مستقیم از خودم نمیگویم. من حتی نمی دانم چه زمانی باید شروع به نوشتن کنم و یعنی من زمان نوشتنم را تعیین نمی کنم . همین قضیه باعث شده است وقتی خودم را در آینه نگاه می کنم به خودم بگویم : پس تو از کدام جهنمی آمده ای" ؟!


یعنی شما قبل از نوشتن نمایشنامه تان به شخصیت روی صحنه فکر نمی کنید؟
خیر!
آیا بازیگران شما – شخصیت ها – از قبل برای آینده و کارهای بعدی طراحی و انتخاب می شوند؟
من خیلی کم آنها را می بینم. واقعا کم!
تنها در یک حادثه ی رانندگی بود که با یکی از آسمان جلها و ولگردها مواجه شدم. من با سپر اتومبیلم به او زدم. او اصلا هیچ چیز نمی گفتو می خواستم بدانم حالش خوب است یا نه . اما وقتی ازاتومبیلم پیاده شدم , اصلا حرفی نمی زد.این حادثه پس از سال ها موجب جرقه ای در یکی از کارهایم شد.

این ماجرای واقعی در زمان نوشتن نمایشنامه "اتاق" اتفاق افتاد؟

نه ! نه ! این ماجرا سوای کارهایی بود که تا آن زمان نوشته بودم.در آن زمان من نمایشنامه های "اتاق" , " جشن تولد"و " پیشخدمت لال" را در سال 1957 نوشته بودم.

به عنوان یک بازیگر آیا در حین نوشتن , خودتان را به جای شخصیت هایی که در حال خلق کردنش هستید, می گیرید؟
به طورکلی , اغلب مجبور هستم که این حس را در خود بگیرم که چطور می بایست آن نقش بازی شود که اغلب حدس های من درست از آب در می آید.
آیا خودتان را در قالب شخصیت هایی که خلق می کنید, می کذارید و آیا بازیگری شما به کار نوشتن تان هم کمک می کند؟
من وقتی می نویسم , نوشته هایم را باصدای بلند برای خودم می خوانم.اما خود را در هیچ کدام از نقش ها نمی بینم و نمی توانم و نباید هر کدام از آن ها باشم . بازیگری من هیچ ارتباطی با نمایشنامه نویسی ام ندارد. به عنوان مثال وقتی دوست دارم شروع به نوشتن کنم , ان هم در مورد یک زن تنها به آن فکر می کنم.

همسر شما ویویان مرچنت اغلب در قسمت هایی از نمایشنامه هایتان ظاهر می شود و بازی می کند. آیا شما اختصاصا قسمت هایی را برای او در نظر می گیرید؟
نه!
من هرگز هیچ قسمتی را برای بازیگر خاصی نمی نویسم. که این شامل همسرم هم می شود. به تنها چیزی که فکر می کنم این است که او بازیگر خوبی است و برایم جالب توجه است که با چنین بازیگری کار کنم و می خواهم که او در نمایشنامه هایم نقش بازی کند.

بازیگری را از زمانی که شروع به نوشتن نمایشنامه کردید, آغازیدید؟
بله , البته. من همیشه به آن پرداخته ام و من به دانشگاه نرفته ام , مدرسه را در شانزده سالگی رها کردم. احساس ناخشنودی و بی کفایتی می کردم. تنها چیزی که در مدرسه برایم جالب بود و به آن علاقه داشتم , زبان انگلیسی و ادبیات بود. اما هیچ علاقه ای با لتین نداشتم و به همین دلیل بود که نتوانستم وارد دانشگاه شوم. بنابراین به چندین مدرسه تئاتر رفتم.

آیا مدرسه ی تئاتر بود که موجب شد شما تبدیل به یک نمایشنامه نویس شوید؟
نه . به هیچ وجه ! این تنها زندگی بود که باعث شد .

آیا در جوانی به دیدن تئاترهای زیادی رفته اید؟
نه . نه زیاد. تنها کسی که واقعا دوست داشتم به دیدن کارهایش بروم , دونالدویف بود که در کمپانی شکسپیر در آن وقت کار می کرد.
من او را تحسین می کردم و کارهای او بر من تاثیر شگرفی می گذاشت. آموزش های که او به من داد , بهترین چیزها بود. و بعد از آن , تنها این خواندن بود که بر من تاثیر زیادی گذاشت. من به مدت چهارسال بی وقفه بر روی ادبیات مدرن و بیشتر روی رمان ها مطالعه داشتم.

حتی آثار نمایشنامه نویس ها را هم نمی خواندید؟نظیر پیراندن, برشت و سایرین...؟
مطمنا نه. نه برای سال ها. من آن موقع تنها آثار همینگوی , داستایوسکی, جویس, و هنری نیلر را می خواندم و الین اواخر کافکا, بکت را هم می خواندم. اما هرگز از اوژن یونسکو چیزی نشنیده بودم تا بعد از این که چندین نمایشنامکه ی خود را نوشتم.


آیا گمان نمی کنید که این نویسندگان روی شما تاثیری گذاشته باشند؟


هرکدام ار آن ها روی شخص من تاثیر گذاشته اند. من همیشه می خوانم و همیشه در حال خواندن هستم. اما این بدان معنا نیست که همه ی این نویسندگان به طور خاص روی نوشته های من تاثیر گذاشته اند.
کافکا و بکت همیشه با من هستند. من فکر می کنم بکت لز بهترین نثرنویسانی است که در زندگی ام با آن برخورد کرده ام. من خودم را از نویسندگان دیگر جدا نمی دانم و این بهترین چیز در زندگی من است.

موسیقی از عناصر تاثیر گذار نوشته های شماست . این طور نیست؟
من نمی دانم که چگونه موسیقی بر نوشتن تاثیر می گذارد, اما این مهم ترین چیز برای من به شمار می رود.
هم موسیقی جاز و هم کلاسیک. من دائما در نوشته هایم حضور موسیقی را احساس می کنم که این مسئله بسیار متفاوت از تاثیر موسیقی است.

آیا نوشتن پیس برای شما راحت است یا دارای محدودیت های زیادی هستید؟
نه . نوشتن پیس کار بسیار متفاوت است . به نظر من نوشتن تئاتر سخت ترین نوع نوشتن است. شما کاملا محدود هستید. من چندین کار فیلم هم انجام داده ام . اما به دلایل زیادی آن کار برای من خرسند کننده نبود.
" جشن چای " یکی از همان کارهایی است که برای تلویزیون انجام دادم. تلویزیون و سینما آسان تر از تئاتر هستند. اگر در یک صحنه شما خسته شوید , می توانید کار را قطع کنید و سراغ صحنه دیگری بروید.این مساله بسیار متفاوت از کار تئاتر است که می بایست در صحنه حضور داشته باشی و با کاراکترها سرو کله بزنی. همه چیز در تئاتر زنده است.


وقتی که شما کار بازیگری را در نمایشنامه خود انجام می دهید, آیا این مساله تاکنون اتفاق افتاده که در آن لحظه از خودتان بپرسید که این خط و یا نقش را می بایست تغییر دهید؟
بعضی اوقات!
اساسا به ندرت خط و بندها در زمانی که داریم کار می کنیم , تغییر می کنند . من به تئاتر آنارشیک اعتقادی ندارم.

وقتی شما با یکی از کارگردان ها کار می کنید چه کلید ارتباطی مناسب بین یک نویسنده و یک کارگردان را مد نظر دارید؟
آن چیزی که کاملا اساسی است , دوری کردن از حالت تدافعی گرفتن بین مولف و کارگردان است. این مساله می بایست با اعتماد دوجانبه و آزادی کامل صورت بگیرد. و اگر غیر از این باشد وقت را بیهوده تلف کرده ایم.

پینر هال بیشتر کارهای شما را کارگدانی کرده است. او می گوید که به ریتم و فرم زبانی پیس های شما اعتقاد دارد و وقتی شما می نویسید " مکث" . این به معنی چیزی غیر از " سکوت" است و سه نقطه (...) ها متفاوت از موقوف کامل است.
این نوع نوشتن بسیار حساسیت برانگیز است . آن هم برای کارگردانی که می خواهد با شما کار کند.


- بله . همینطور است.

آیا شما قبل از اینکه شروع به نوشتن بکنید , طرح کلی نمایشنامه را می نویسید؟
نه همیشه.
من نمی دانم چه نوع شخصیت هایی در نمایشنامه ام موقع نوشتن ظاهر می شوند تا این که آن ها خودشان را به من عرضه می کنند و می گویند آن ها چه کسانی هستند .
به هیچ و جه من چیزی را از قبل پیش بینی نمی کنم.


شما چندین نمایشنامه را کارگردانی کرده اید. آیا این کار را ادامه خواهید داد؟
نه!من فکر می کنم که این کار اشتنباهی بود. من بیشتر باید مثل یک نویسنده بنویسم. باید از نوشته ای به نوشته ی دیگر حرکت کنم و ببینم و بدانم در نوشته های بعدی چه اتفاقی می افتد. سعی در به دست آوردن چیزی... مثل حقیقت!
و این چیز کمیاغبی است . من فکر می کنم به عنوان یک مولف , مفیدتر آن است که به نوشتن نمایشنامه بپردازم.



 

        

صفحه اول

 

 

    Art & Culture

wwww.farhanggoftego.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است