آن مرد سه گونه خط نوشتي
يكي او خواندي لاغير
يكي هم اوخواندي و هم غير
يكي نه او خواندي و نه غير
آن خط سوم منم
شمس تبريز
مقاله انسان و پرسش هاي ابدي شماره (26) خبرگزاري مهر
در مورد از خود بيگانگي هاي انساني از نظرگاه مارتين
هايدگر را به خود اختصاص داده است كه لازم دانسته نقد
كوتاهي بر تحليل گروه دين و انديشه ي مهر در اين بخش
داشته باشم .
در ابتدا پرسش من اين است : انسان اصيل چگونه انساني
است ؟ آيا انسان اصيل يك اصطلاح بسيار عام از انسان
فرهنگ مدار ، هستي مدار و يا ارزش مدار است؟ آيا هر
انساني اصالت خود را قرن ها به دنبال نمي كشد؟ آيا
انساني كه در روستاهاي دور - بنا به گفته ي مهر در
روستايي در اطراف تهران- وارد تهران مي شود و با
رفتارهاي نادرست يا درست اجتماع اتوبوس سواران روبرو
مي شود ، بويي از اصالت در انتخاب راه درست نبرده است؟
آيا به راستي انسان اصيل آن انساني است كه خود تصميم
مي گيرد كه چه باشد و چه كند ؟ حالا خواه درست و يا
نادرست ؟! آيا مستقل بودن در انتخاب رفتار اجتماعي
نشانه ي اصالت و فرهيختگي است و حالا اين انتخاب هرچه
مي خواهد باشد؟
كدام گونه انسان به راستي اصيل است ؟
آيا به راستي به زعم هايدگر انسان مدرن در انتخاب
گزينه هاي پيشاروي خود چه در زمان مدرن و چه در زمان
ديگر غير از اين ها رفتار مي كند و يا خواهد كرد؟
اينها سوالاتي است كه در تحليل ازخود بيگانگي هاي
انساني ، به زعم هايدگر و يا بهتر بگويم – مهر – در
ذهن انسان متبادر مي شود. به راستي چه مي خواهيد
بگوييد؟
تحليل شما بر اساس گفته ي هايدگر كه : بنابراین اگر
زمانی فردی تحت تأثیر محیط خود واقع شد و تحت تأثیر
محیط به محرک های آن پاسخ متناسب به آن را داد نه تنها
اصیل نیست بلکه دقیقاً غیر اصیل است زیرا فرد اصیل از
آنجاییکه خودش است تحت تأثیر محرکهای محیط قرار نمی
گیرد چون خودش است و طبق مؤلفه هایی که خود برای خود
بنیان گذاشته رفتار می نماید. یعنی با محیط و اینها
کاری ندارد زیرا دنبال سود و زیان ومنفعت نیست بدلیل
اینکه انتخابی که فرد اصیل می کند از روی اختیار
وآزادی انجام داده است و اگر کسی بدنبال سود و زیان
ومنفعت و پاداش و اینها رود این فرد ، فرد محاسبه گر
محسوب می شود و فرد محاسبه گر فرد اصیلی نیست و آن فرد
به روزمره گی پیوسته است زیرا تمام کوششهای آن فرد در
زندگی برای بدست آوردن امکانات بیشتر جهت زندگی در
دنیا است و این فرد dasman است.( رجوع به تحليل شماره
26)
آيا همه ي انسان ها تحت تاثير محيط خود هزاران
بازآفريني و دگرآفريني انجام نداده اند كه موجب ساخت
ها و غير ساخت هاي سازانه و غير سازانه شده است؟ به
راستي اصالت فرد از چه زمان مي آغازد؟ از لحظه اي كه
از پدر و مادري شناسا به دنيا آمد با جامعه اي شناسا و
فرهنگي شناسا؟ و يا داشتن شعور همدوستي ، ديگردوستي و
جدا كردن منيت از انديشه ي جمعي؟
در تحليل "مهر نيوز " به مثال غير منصفانه اي اشاره
شده است كه غير تحليلي بودن آن را به اثبات مي رساند.
آيا تحقير جمعي جزء اصالت عام است و يا هستي مداري
خاص؟ و يا پردازش دوباره رفتارهاي اجتماعي با دلالت
انديشه هاي ديگران جزء اصالت عام و خاص محسوب مي گردد؟
" به اعتقاد مارتین هایدگر ( رجوع به تحليل شماره
19)بر اساس این نظریه ما در بیشتر بخش زندگی مان
خودمان نیستیم هر چند توانایی این را داریم که خودمان
باشیم اما عملاً « خود » بودن یک وظیفه و یک مسئولیت
است نه یک داده و خود بودن چیزی است که ما آن را جعل
می کنیم نه اینکه آن را می یابیم. و تبیین از خود بودن
را زمانی می توانیم بفهمیم که به تمایز هایدگر میان
بودن اصیل و غیر اصیل توجه کنیم. توصیف و تبیین روزمره
گی (dasman) یا به بیان انگلیسی ( every day ness) را
هایدگر در کتاب بودن و زمان اینگونه مطرح می کند که
انسانها و یا عموماً اکثر آنها به گونه غیر اصیل زندگی
می کنند ".
و اما معناي اصالت در زبان ما و به زعم فيلسوفي چون
هايدگر دو معناي متفاوتي دارد !
"واژة اصیل در زبان آلمانی (Eigntlich ) به ریشه ای می
رسد که معنای مالک بودن را می دهد یعنی own اما در
مقابل آن unowned یعنی غیر مملوک و یا غیر مالک بودن
را داریم. بنابراین زندگی غیر اصیل زندگی غیر مملوک
است."
اما معناي اين اصطلاح در زبان فارسي آيا همان اصالت
مالوف است؟ و يا مي بايست واژه ي ديگري برابر نهاده آن
در نظر گرفت كه مخاطب عام و خاص را دچار شبهه نكند!
ايرانيزه كردن انديشه هاي فيلسوفان و انديشه نگران و
تشريح و انتشار آن ها در سطح وسيع بسيار حساس و قابل
تعمق است . در واقع به روي لبه تيغ راه رفتن است .
اگر واژه ي " اصيل " و " غير اصيل " كه دو واژه ي
بسيار حساسيت برانگيزند در دو زبان متفاوت و يا انديشه
ي بسيار متفاوت برنهاده هم باشند و آنوقت با مثال هاي
نه درخور تحليل يك متن فلسفي ارائه گردد ، شبهات بسيار
ملول آوري را بوجود خواهد آورد كه همه را دچار سوء ظن
خواهد كرد. چراكه در تحليل و تشريح " اصالت " بسيار
مستدلات روشن و مهين يافت مي شود كه لزومي در تحقير
جمعي ديگر نيست!
آيا تحقير جمعي جزء اصالت عام است ؟ پس آنهايي كه خود
و پدرها و مادرهايشان ساكن تهران بوده اند و از هيچ
روستايي سربرنياورده اند اما در رفتارهاي اجتماعي خود
دچار سردرگمي هستند و در اتوبوس هاي اين شهر بزرگ لگد
مي پرانند ، دركجاي اين گود قرار مي گيرند؟
آيا اين يك دليل منطقي بر انتخاب فرد اصيل به زعم عام
و فرد هستي مدار به زعم خاص مي شود؟
اگر تحليل انديشه ها و ايرانيزه كردن آنها قرار است
چيزي را از ما ساقط كند ، بهتر است گزينه ي معدوم شده
همان روزمرگي ما باشد و هستي وارگي ما را وارد جريان
تشنه ي اجتماع نمايد . نه ما را از آنچه سردرگميم ،
سردرگم تر نمايد !
خبرگزاری مهر
۱۳۸۵/۰۳/۱۶
انسان و پرسشهای ابدی (26)
ازخودبیگانگیهای انسانی از نظر هایدگر
یکی از ویژگیهای تفکر هایدگر آن است که بسی با مسائل
فرهنگی جامعه جدید پیوند می خورد. به طور مثال وی
بسیار به بحث ازخودبیگانگی و انحراف از وجود اصیل
انسانی می پردازد. در این مقال این موضوع بسط می یابد.
به گزارش خبرنگار "مهر"، حرف اسکینر یا رفتارگرایان
این است که انسان در یک محیط تحت تأثیر آن محیط و
شرایط خاص به محرکهای ارائه شده پاسخ متناسب به آن
محرک را بدهد. فرض بگیرید یک شخص از دورافتاده ترین
نقاط کشور به پایتخت مهاجرت کند. می بینیم که فرضاً آن
فرد روستایی زمانی که بخواهد جهت سوار شدن اتوبوس به
میدان راه اهن بیاید، می بیند که مردم جهت سوار شدن
اتوبوس همدیگر را هٌل می دهند تا سوار اتوبوس شوند. آن
مرد روستایی به جهت اینکه در روستا زندگی می کند و از
استقامت بالای بدنی نیز برخوردار است.وقتی این وضع را
می بینید به جهت اینکه خودش سوار اتوبوس شودحتی شده از
روی کول مردم هم می گذرد و با پس زدن دیگران با زور
زیاد به راحتی سوار اتوبوس می شود. حال همین فرد را در
نظر بگیرید که جهت سوار شدن به اتوبوس از ایستگاه
نیاوران بخواهد برگردد وقتی می بیند در ایستگاه اتوبوس
مردم بسیار مرتب صف ایستاده اند و به هنگام سوار شدن
نیز حقوق یکدیگر را رعایت می کنند و یا از آن بالاتر
هنگام سوار شدن تعارف نیز به یکدیگر می کنند همان فرد
روستایی که در میدان راه آهن روی کول مردم سوار اتوبوس
شده بود می بینیم در این محیط تحت تأثیر محیط قرار می
گیرد و او نیز مثل دیگران رفتار می نماید و هنگام سوار
شدن دیگر حمله نمی کند.
این مثال برای اینکه حرف روانشناسان رفتارگرا را تقریب
به ذهن نماییم بیان نمودیم. حالا ببینیم حرف هایدگر و
یا کی یرکه گور چگونه در مقابل این روانشناسان قرار می
گیرد. انسان تفرد یافته از نظر هایدگر دقیقاً برعکس
مثال فوق می شود. هایدگر معتقد است انسانی که اینگونه
رفتار می کند انسان اصیل نیست و حرف رفتارگرایان را به
اعتباری اینگونه رد می کند و یا مورد انتقاد قرار می
دهد که فرد اصیل کسی است که در یک محیط خاص استحاله
نمی شود یعنی محیط غلبه نمی کند بر فرد اصیل. فرد اصیل
براساس معیارهای خود عمل می کند حتی اگر عمل وی منوط
به ضرر و زیان او گردد او کار خود را می کند و به
قضاوتها و پیش داوری های دیگران نیز هیچ اهمیتی نمی
دهد.
بنابراین اگر زمانی فردی تحت تأثیر محیط خود واقع شد و
تحت تأثیر محیط به محرکهای آن پاسخ متناسب به آن را
داد نه تنها اصیل نیست بلکه دقیقاً غیر اصیل است زیرا
فرد اصیل از آنجاییکه خودش است تحت تأثیر محرکهای محیط
قرار نمی گیرد چون خودش است و طبق مؤلفه هایی که خود
برای خود بنیان گذاشته رفتار می نماید. یعنی با محیط و
اینها کاری ندارد زیرا دنبال سود و زیان ومنفعت نیست
بدلیل اینکه انتخابی که فرد اصیل می کند از روی اختیار
و آزادی انجام داده است و اگر کسی بدنبال سود و زیان
ومنفعت و پاداش و اینها رود این فرد ، فرد محاسبه گر
محسوب می شود و فرد محاسبه گر فرد اصیلی نیست و آن فرد
به روزمره گی پیوسته است زیرا تمام کوششهای آن فرد در
زندگی برای بدست آوردن امکانات بیشتر جهت زندگی در
دنیا است و این فرد dasman است.
یکی دیگر از خصوصیات اصلی بودن یا هستی مرتبط بودن با
خود است : باشنده انسانی از آنجا که خودش است بنابراین
شخص فریدی است ، شخصی که با هر شخصی دیگر متفاوت است
یعنی به منزلة اینکه شخصی فرید است از خود بیرون می
ایستد و از اشیاء و یا حیوانات جدا می شود و از هر
حالت معین خودش نیز بیرون می رود . اما برعکس فردی که
خودش نیست در جهانِ اشیاء مثل هر شیئی دیگری جذب می
شود و هیچ تصمیمی برای این مسئله از نظر هایدگر در
دامنه وسیعتر نیز مطرح است یعنی انسان مدرن یا انسان
معاصر. « هایدگر همانند نیچه معتقد است که دلیل تباهی
معنوی انسان معاصر ، انگیزه تلاش برای اعتلا ، انگیزه
عمل مطابق با پایگانهای ارزشی را از دست داده است» .
بنابراین از این رهگذر است که برای انسان مدرن موضوعات
کمی بر موضوعات کیفی غالب است و موضوعات کیفی گویی جای
خود را به موضوعات کمی داده است و کل زندگی انسان
کنونی و مدرن به یک معادلة اقتصادی سوداگرانه بدل شده
و بر همین زمینه است که بشریت بشکل توده شدن فرو کاسته
است. لذا در این خصوص همه انسانها همشکل و همنوا و با
یک هدف زندگی سپری می کنند.
در این زندگی مدرن که همواره یورش و حمله به زندگی با
کیفیت کردن یا زندگی معنوی می برد جای هیچ گونه جهان
آفرینی و یا اصالت باقی نمی ماند. انسان مدرن روح و
جان را با تأویل به عقل و هوش معنی می کند و هوش را
نیز زیرکی می داند. زیرکی ای که همراه با فریبکاری و
محاسبه گری که در همه چیز به دیده تغییر و مداخله و
دست ورزی و سلطه جویی می نگرد. اینجاست که دیگر مجالی
به شعر و هنر و نگهداشتن معنویات یا کیفیات باقی نمی
ماند. انسان محاسبه گر تمام معنویات را نابود می کند و
تمام نیروهای معنوی را در لابه لای چرخدنده هوشمندی و
سود باورانه ی انسان مدرن خرد می کند. اینجاست که
مفهوم هر روزگی یا روزمرگی عادی می گردد. از نظر
هایدگر بر همین زمینه است که این جاذبه تکنولوژیک
بیگانگی باعث می شود انسان از هستی شتاب بگیرد و از
خود غافل شود ودر عین حال هیچ راه گریزی جهت برگشت به
عقب بر ایمان باقی نمی ماند.
هایدگر تنها راه فرار از این مهلکه یا مخمصه را رسیدن
به اضطراب می داند. از نظر هایدگر تنها اضطراب است که
حالتی ایجاد می کند تا توجه دازاین را از کلیت
هستندگان در جهان منحرف کند. بنابراین اضطراب تنها
امکان فرارفتن از دلبستگی و جاذبه های نابود کننده به
جهانی که فرد dasman در آن گرفتار شده را مهیا می سازد
و فرد غیر اصیل را از دل مشغولی دور می کند .
منظور و مقصود هایدگر از مرگ تنها این نیست که همه می
میرند ، این یکی از کمترین برداشت های آن است . اصل
این است که مرگ تنها امکان من است که صرفاً از آن من
است و دیگری نمی تواند آن را تصاحب کند و من نیز نمی
توانم در ترک آن و نیز واگذاری آن به دیگر و یا در به
تأخیر انداختن آن مختار باشم. بنابراین منیت یا من
بودن من از نظر هایدگر تنها با مرگ کامل می شود. بدین
سان هستی به سوی مرگ وجهی است از هستی دازاین که او را
به نحوی اصیل تعریف می کند.
مرگ بنیاد تمامیت و هویت زندگی من همچون آنچه تنها و
تنها از آن من است می باشد. از مرگ هیچ چیز آغاز نمی
شود بلکه مرگ صرفاً پایان است. هایدگر مرگ اندیشی را
اشاعه نمی دهد بلکه تمام حرف هایدگر این است که تمام
عزم ها و تصمیم های اصیل تنها در قبال مرگ اندیشی
اتخاذ می شود و دیگر اینکه بدون توجه به مرگ "بودن" و
"تمامیت" و "خویشمندی" و " ازآن منی" انسان دریافت
نخواهد شد.
اندیشه مرگ به ما می آموزد که ما مالک هیچ چیز نیستیم
حتی جسم خود و آن آزاد اندیشی که از مرگ اندیشی برمی
خیزد اصالت یا تفرد را حفظ کرد اما به اندازة کی یرکه
گور خوش بین نسبت به ماهیت فرد نشد. برای اینکه مفهوم
اصالت را نزد هایدگر بهتر بفهمیم باید دربارة مفهوم
مقابل آن ، یعنی دازاین توضیحاتی بیشتر بدهیم.